انسان هم دگردیسی دارد
پوست می اندازد ...
اما نتیجه، گاهی دیو می شود
نه پروانه !
پ ن 1 :
سلامتي بدبخت....
دنيايي داريم پر از تناقض !!
آدم هايي رو ميبينيم كه پر از نفاق ان !!!
هممون خوب ميدونيم كسي كه داريم ميبينيم اوني نيس كه جلومونه !!
آدمهايي رو ميشناسم كه ادعاي روشنفكري و منطق ميكنن اما هنوز اونقدر بزرگ نشدند كه بتونن با كلام زير دستانشون رو توجيح كنن اونقدر آدم نشدن كه بفهمن فرق آدم با حيوان در توانايي كلام است وگرنه حيوانات هم توانايي دعواي فيزيكي رو دارن ...
آدمهايي رو ميبينيم كه دم از روانشناسي رشد ميزنن اما هنوز نميدونن تنبيه بدني جواب نميده !
آدمهايي رو ميبينيم كه هزار و يك مدل مدرك گروههاي علوم تربيتي تو پرونده اشون دارن اما هنوز با حرفهاي ركيك و زور راه خودشون رو هموار ميكنن !!!!
آدمي رو ديدم امروز كه به خاطر حق مسلم خدا داديش "انتخاب كردن" آنچنان زير بار شكنجه ي پدرش خورد شده بود كه قيافه اش آدم رو منقلب ميكرد .....
آدمي رو ديدم امروز كه تصوير آشنايي رو برام مغشوش نكرد بلكه تصوير اون آدم رو سياه كرد ...
آدمي رو ديدم كه ساعتها جلوي چشم خواهر و برادر كوچيكتر و مادرش زير بار كتك مونده بود كه پدرش يكي از نزديك ترين آشنايانم بود .......................
به سلامتي بدبخت كه دنيا ازش رو بر ميگردونه ....
به سلامتي ه بچه ي چهار ساله اي كه سالها پيش با سيم كنك ميخورد و الانم با كمربند ....
به سلامتي خدا كه نه ظالم رو ميبره نه مظلوم رو نجات ميده و همه ي اينا ميشه آزمايشاتش براي شناسايي قدرت تحمل ما ....
تا حالا خدا رو شكر كرديم كه مادر پدرمون باهامون راه اومدن !؟ شكر كرديم كه مادر و پدري داريم كه مارو ميپذيرن بدون اينكه با زور متقاعدمون كنن ؟! خدا رو شاكر بوديم كه عقل و درايتمون رو به كار گرفتيم نه بازومونو !؟!
شاكر بوديم كه استعداد هايي داريم كه مادر پدرمون هم اونا رو دوست دارن ؟!
شاكر بوديم كه گاهي خدا از لب پرتگاه ها كنارمون آورده !؟
شاكر بوديم كه شكنجه نميشم ؟!
شاكر بوديم كه هميني ايم كه هستيم !؟؟!؟!؟!؟؟!؟!
پ ن 2 :
خدایا اگه ازت غافل شدم خبرم کن ...
چند روز هست که دارم به اندازه ی شبیه بودنم فکر می کنم ....
و چند وقت هم هست که مدام از خودم می پرسم چرا این جوری حرف می زنی ... چرا این جوری فکر می کنی ... چرا این جوری نگاه می کنی...
اشتباه کردم . باید بعد از هر کدوم از این جمله ها علامت سوال بذارم !!!
و چند ماه هست که همش دلم می خواد بگیره ... الکی و کاملا بی دلیل. دوست داره هی غصه دار بشه و همش غصه بخوره . انگار از غم ناک بودن خوشش میاد!!!
و اين غمناك بودن چقدر آدم رو یاد نمناک بودن می ندازه !!! یه یاد چشمهایی همه تر....
و امروز کاملا رسمی نشستم و به ناهنجاري هاي درونم فکر کردم .... .
و در این دادگاه منفرد از خودم پرسیدم : كيميا ... آدم بودن یعنی چی؟؟؟
وای که بعضی وقتا چه سوالای سختی می پرسی دختر....
آدم بودن ؟؟؟؟
و بعد به آدم بودن فکر کردم .. به اینکه ... اینکه من چقدر ادمم و چه زمان آدمم؟؟؟
و باز مساله سخت تر شد...
به همه ی جمله های خوشکلی که درباره ی ادم بودن شنیده بودم فکر کردم. سعی کردم هر چی در این مورد میدونم به خاطر بیارم . سعی کردم ...
می گن اخلاق مطلقه.... نه نسبی. و من اینو قبول دارم ولی آدم بودن چی؟؟؟
بعضی وقتا از خودم عصبانی میشم ... یکی نیست به من بگه تو که داشتی زندگی می کردی ... حالا چه وقته بر هم زدن آرامشت بود؟؟؟
ولی نه ... مهمه ... مهمه که ادم باشم !!!
دوباره به خودم فکر کردم و به تفکراتم و به رفتارم و به اعتقادم و به خودم با همه ی باورهام ...
و به قورباغه هایی که ...
و به مارمولک زشت فراری...
و به شاپركاي مظلوم....
وبه خروسي كه پختم تا ازش اسكلت بسازم ....
و به مرغي كه از بالكن پرتش كردم....
و به ماهي عيد سال جاري...
و به اینکه...
به اينكه چرا من مثله بقیه ی دخترا از سوسک نمی ترسم؟؟؟!!!
بعد یهو همه چیز با هم قاطی شد....
سوسک و قورباغه و مارمولک و چاقو و کشتن و نترسیدن و...
اون وقت دلم خواست جیغ بکشم....
چون برای یه لحظه فکر کردم نکنه به خاطر این کارا و به خاطر این فکرا از ادم بودنم فاصله گرفتم ؟؟؟
و قبل از اينكه جيغ بكشم دلم واسه خودم سوخت...
يادم اومد از اون روزي كه به حرف يه آشناي قديمي فكر كردم و گفتم با خودم كه ديگه به اين چيزا فكر نمي كنم ...
ولي ...
ولي من عذاب وجدان دارم واسه همه قتلايي كه مرتكب شدم ...
اين اولين اعتراف رسميه منه !!!
مي بيني اين موجود كه اسم خودش رو گذاشته آدم چقدر شده بي رحم ...
مي بيني...
يكي نيست از من بپرسه چطور دلت اومد جون يه جوندار رو بگيري ...
يكي نيست؟؟؟:(
همه چيز به نام علم ...
همه چيز در راه علم ...
همه چيز به پاي علم .
من كه بي گناهم !!!!
اينو همه ي قاتلان علم پيشه مي گن ...
چند وقت بود ياد گرفته بودم خودم رو ببخشم ...
ولي اين وجدان گاهي خيلي بي قرار مي شه ....
كاش ...(نه فكر نكني مي خواستم بكنم كاش وجدان نبود !!!)
حالا با وجود همه ي اينا ...
من دارم تمرين مي كنم آدم باشم ولي حيف كه باز اين كار رو به روش خودم انجام ميدم ...
تعريف ديگران از آدم بودن به كار من نمياد. بد عادتي دارم ...
مزه ي همه چيز رو بايد بچشم ...
و امروز مطمئنم كه به شماره ي هر آدمي راهي براي آدم بودن هست (چارچوب اين جمله رو البته دزديدم) ...
از اونجا كه ميگه : به شماره ي هر دلي ،عشقي هست...
فك كنم اينو توي كوير گفته ...
كيمي ؟؟؟دستت درد نكنه .... دزد هم كه هستي!!!!
يكي جلوي نوشتنم رو بگير ...
مبادا چيز ديگه اي نمايان بشه !!!
خدايا من گناهكارم ...
اما گناه من با همه ي بزرگيش از لطف تو كوچيك تره ...
خدا نكنه مغز كسي كه داره مي نويسه آشفته باشه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!